لوش بالضم و واو معروف،گل تيرۀ ته حوض و جوى آب،و لوشاب آب گل- آلوده،و لوشن بزيادتى نون نيز گويند،عطار گويد: بيت چون هميشه غرقه فرعون آنزمان كرد پر از لوش جبريلش دهان و اسدى گويد: بيت نهالى بزيرش ز لوشن بدى زبر چادرش آب روشن بدى و در بلاد فارس صاحب مرض جذام را گويند،و بمعنى كج دهان نيز آمده، فخرى گويد: بيت يكى دو بيند البته ديدۀ احول سخن كج آيد بىهيچ شك ز لهجۀ لوش و نام حكيمى از حكماى روم كه لوشا نيز گويند،و آن در نقاشى نظير مانى است كه در خطا بود،چنانكه كتاب مانى را انگليون و ارتنگ و ارژنگ گويند،و كتاب او را تنگلوش و تنگلوشا گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1303) 
به ضم اول بر وزن موش گل سياه و تيره كه در بن حوضها و تالابها به هم رسد و كسى را نيز گويند كه دهنش كج باشد و شخصى را كه به علت جذام گرفتار باشد و به معنى پاره و دريده هم آمده است و بىخبر و بيهوش را نيز گفتهاند و با ثانى مجهول نام حكيمى است رومى و او را لوشا هم مىگويند و به فتح اول خربزۀ پوله و مضمحل شده و از كار رفته باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص831) 
- [بفتح لام] در تحفه خربزۀ پوله باشد و - پوله - بضم باء و فتح لام - بزبان ماوراء النهر خربزهاى كه مضمحل شده باشد و نتوان خورد -. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1269) 
بالضم و واو معروف كل تيره ته حوض و جوى آب و لوشاك آب كلآلوده و لوش بزيادتى نون نيز كويند عطار كفته چون همى سد غرقه فرعون آن زمان كرد پر از لوش جبريلش دهان اسدى كفته نهانى بزيرش ز لوشن بدى ز بر چادرش آب روشن بدى و در بلاد فارس صاحب مرض جذام را كويند و بمعنى كج دهان نيز آمده فخرى كويد يكى دو بيند البته ديده احول سخن كج آيد بىهيچ شك ز لهجه لوش و نام حكيمى از حكماء روم كه لوشا نيز كويند و آن در نقاشى نظير مانى است كه در ختا بود چنانكه كتاب مانى را انكليون و ارتنك كويند كتاب او را شكلوش و تنكلوشا كويند و در شكلوش مرقوم شده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص663) 
"كژ دهان باشد .طيان گفت: بيت زن چو اين بشنيد،بس خاموش بود كفشگر دانا و مرد لوش بود" 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص156) 
- [بضم لام] بمعنى كج دهان باشد [3]. شمس فخرى گويد: شعر يكى دو بيتند البته ديدۀ احول سخن كج آيد بيشك همى ز لهجۀ لوش و بمعنى گل سياه نيز آمده. شمس فخرى گويد: بيت چون قلم بست او ميان در هجو تو ليكن دهانش چون دوات از گفتهاى خويشتن پر لوش باد و در تحفه بمعنى پاره نيز آمده و در نسخۀ وفائى مسطورست كه مخدوم را در شير از لوش مىگويند و در فرهنگ نام حكيمى از روم كه لوشا نيز گويند آمده [4]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1268) 
(اسم ، صفت) لَجَن. حَماء. گل سياه كه در حوض، جو، تالاب و... نشيند. خَرّه. لوشن. ¦¦ (ص) دهانكژ. كسى كه دهنش كج باشد. ¦¦كسى كه به بيمارى جذام گرفتار باشد. كسى كه خوره دارد. ¦¦پاره. دريده. ¦¦بىهوش. بىخرد. بىخبر. ¦¦لوچ. چپ. احول. دوبين. ¦¦در برخى از كلمات مركب به صورت پسوند مىآيد: هلالوش. خلالوش و جز آن. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) خربزۀ خراب شده كه قابل خوردن نباشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2527) 
[اسم][فارسی]خربزۀ پژمرده و ضايع شده. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]لوشا.[مرور نمائيد]لوشا. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]كسى كه مبتلا بجذام و خوره باشد.و پاره و دريده شده.و نادان و احمق و گول و بىخبر و بىهوش.و لجن و گل سياه تيره و خلاب كه بدشوارى پاى از آن برآيد.و كج دهن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2989) 
نيز خلاب را گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص27) 
كجدهان بود.طيان گفته است: زن چو اين بشنيد او خاموش بود#كفشگر كاناك مردى لوش بود 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص82) 